| در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشددرکارخانه عشق از کفر ناگزير استدر محفلي که خورشيد اندر شما ذره ستمي خور که عمر سرمد گر در جهان توان يافتحافظ وصال جانان اب چون تو تنگدستي |
|
بر شاخسار عمرش برگ طرب نباشدآتش که را بسوزد گر بولهب نباشدخود را بزرگ ديدن شرط ادب نباشدجز باده بهشتي هيچش سبب نباشدروزي شود که با آن پيوند شب نباشد |
توضيحات : 
هوا ( عشق و علاقه ) الفت ( مهر و محبت ) برگ طرب نگيرد ( سراسر عمرش با غم عشق مي گذرذ) کارخانه عشق ( عالم صنع خداوندي ) کيش ( مذهب – روش ) جان فروشان ( عاشقان ) حسب ( اعتبار – کمال ) سرمد ( بي آغاز و بي انجام ) معني بيت 1( درهر عشقي که شدت علاقه نباشد بي حاصل است اگر عاشق در طلب وصال جانان آتش محض باشد و در راه آن عشق خرمن و جودش بسوزدجاي شگفتي نيست ) معني بيت 3 درمجلسي که خورشيد در شمار ذره محسوب ميشود خود را بهتر و برتر از ديگران ديدن شرط ادب نمي باشد ) معني بيت 5( اي حافظ وصال جانان براي فقيري چون و روزي ميسر مي شود که ديگر شبي به آن متصل نشود )
لطفا برای مشاهده ترجمه تفال اینجا کلیک کنید ...